جز راه قلندران میخانه مپوی
جز باده و جز سماع و جز یار مجوی
بر کف قدح باده و بر دوش سبوی
می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی
|
جز راه قلندران میخانه مپوی جز باده و جز سماع و جز یار مجوی بر کف قدح باده و بر دوش سبوی می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی + نوشته شده توسط شبگرد مبتلا در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت
1 بعد از ظهر |
پیوسته حدیث من به گوشت بادا قوتم ز لب شکر فروشت بادا بیمن چو شراب ناب گیری در دست شرمت بادا ولیک نوشت بادا + نوشته شده توسط شبگرد مبتلا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت
3 بعد از ظهر |
وا فریادا زعشق وا فریادا
کارم به یکی طرفه نگار افتادا گر داد من شکسته دادا ، دادا ور نه من و عشق هرچه بادا بادا + نوشته شده توسط شبگرد مبتلا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
3 بعد از ظهر |
ساقی غم من بلند آوازه شده است
سر مستی من برون ز اندازه شده است با موی سپید سر خوشم کز می تو پیرانه سرم بهار دل تازه شده است + نوشته شده توسط شبگرد مبتلا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت
12 بعد از ظهر |
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد آن کس که دلی دارد آراسته معنی گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد آخر نه منم تنها در بادیه سودا عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی در دامنت آویزد + نوشته شده توسط شبگرد مبتلا در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
5 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط شبگرد مبتلا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت
2 بعد از ظهر |
|
|